ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

148

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

سوگند مغلّظ خورد كه تا جان نازنين در تن روان باشد ، ممدّ و معاون كوبك باشد ، و با او كينكاج كرد كه من با صد سوار خاصه ، و كبك و ابو كان برادرش با دويست سوار به دفع اعدا مجتمع و متشمّر شوند . اوزن بهادر گفت : مترس و مهراس و فردا به طوى ناليقو در مياى و منتهز فرصت باش تا من بگاه از طوى بيرون آيم و تو از چهار جانب اردوى ناليقو آتشها بيفروز تا خصمان به آن مشغول شوند ، و ما با سيصد نوكر چالاك بر اعدا زنيم و همه را براندازيم . همچنان كردند و بر ناليقوى مست طافح بر تخت خفته ظفر يافتند ، با جملهء نوكران و پسران بكشتند . با دستور نقره كه مدّبر بود او را بر تخت نشانده ، نيز هلاك كردند و همه امرا و لشكرها روى به كوبك نهادند و پادشاهى الوس جغاتاى به زخم تيغ برو مقرّر و مفوّض شد . بعد از سه روز خبر وصول ياغى متواتر شد كه توكما پسر كيوك و شهزاده چاپار با سى تومان چريك قاصد جان كبك مىرسند . كبك با عساكر خود از مرحلهء قناس روانه شد و به طويرماى فرود آمد . در آن موضع توكما و چاپار ياساميشى سپاه كرده [ و ] بر كبك زدند و از جانبين جنگى صعب و نبردى سخت برفت . كبك منهزم و مضطرم شد و چريك او به جهات و جوانب متفرّق گشتند . على اغول برادر ذو القرنين با لشكرى بزرگ در اوزكند بود با ارق امير هزاره هردو با همهء سپاه خود به مدد كبك متركب شدند و شيخ تيمور پسر مباركشاه با سپاه خود نيز مدد و معاونت نمود و به اتفاق بر عقب توكما برفتند . فريقين را در قناس ملاقات افتاد . بعد از ملاقات مصادف مصافّ شدند . توكما منهزم با قلاوز به بلاد تركستان درآمد و ايل توقتا شد . كبك يك هزار سوار اختيار [ و ] بر پى توكماى بفرستاد . به فصل زمستان به توكماى رسيدند و او را بگرفتند و بكشتند و بهارگاه بازگشتند و درين سر وقت نوبت دولت به شهزاده خيشانك رسيده بود و در مسند الوس قانى متمكّن